|
یکشنبه، ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
محمدرضا
اسماعیلی
صفحات تاریخ پُر است از سرگذشت انسانهایی که در مقاطع مختلف زندگی خویش هر روز به رنگی بوده اند و سراسر زندگی آنان ترکیبی از رنگ ها و اندیشه ها و اعمال ظاهری بوده است، سؤالی که همیشه از سوی جوانان و یا ناآگاهان در خصوص علت شکل گیری حادثه کربلا می شود این که چرا کوفیان شخصی چون حسین بن علی(ع) را که بیست سال پیش همراه پدرش امام علی(ع) در بین آنان زندگی کرده دعوت و سپس او را در تنگنا قرار می دهند که یا تسلیم یزید شود و او را به خلافت بپذیرد یا کشته شود. در یک نگاه ظاهری سرزمین کربلا قطعه ای کوچک از کره عظیم خاکی است و روز عاشورا نیز یک روز از روزهایی است که خورشید همچون دیگر روزها با حرارت و روشنایی طلوع و طی چند ساعت بساط نور افکنی خویش را جمع می کند، با این حال چرا این قطعه کوچک از زمین پهناور و این روز «عاشورا» در صفحات تاریخ ماندگار و محل نزول فرشتگان و استجابت دعا و رسیدن به مقام قرب الهی گردیده است، و چرا این حادثه و قیام از نگاه تیز بینانِ توانمند در جایگاه ویژه و بلندی در روزها و حوادث تاریخی قرار داد و رمز جاودانگی ان چیست؟! پاسخ به هر کدام از مطاالب فوق کتاب های قطوری می طلبد، امّا مردم کوفه چرا چنین کردند و در حق نور چشم پیامبر(ص) ابتداء در دعوت از آنحضرت اصرار و سپس بی وفایی و ظلم روا داشتند نیازمند واکاوی و بررسی مردم شناسی کوفیان آن عصر می باشد. شهر کوفه روزگاری بخاطر نزدیکی به مرزهای اسلام ایجاد شد و سالها بعد توسط امام علی(ع) به عنوان پایتخت جهان اسلام که از وسعت بسیار زیادی برخوردار بوده انتخاب گردید همه نوع آدم با گرایش های سیاسی، مذهبی، قومی و قبیله ای و خلاصه ترکیبی از اندیشه ها و عقاید گوناگون حق و باطل، منافق و خُنثی در این شهر گرد هم آمدند، عابدان و زهّاد و مجاهدین از یک سو و از سوی دیگر منافقین و کوردلان و بُزدلان و ... در این شهر زندگی می کردند در این میان عده ای نان به نرخ روز خور بودند باد هر طرف می آمد به آنسو می دویدند به رفاقت و دوستی و انسانیت و اخلاق و دین کاری نداشتند و بوقلمون صفت بودند. یکی از آن افراد بوقلمون صفت که از سرشناسان و پولداران کوفه بوده و در حادثه کربلا رسماً به امام حسین(ع) برای آمدن به کوفه نامه نوشت و امام را دعوت کرد شَبث بن ربعی است، او در آغاز کار خود مؤذن «سجاح» ( زنی که در زمان رسول خدا(ص) ادعای پیغمبری کرد) بود و سپس مسلمان شد و بعد از رحلت رسول خدا(ص) پشت سر خلیفه اول و دوم آمد، بعد در قتل خلیفه دوم مشارکت داشت، بعد از عمر به عثمان خلیفه سوم پیوست اواخر حکومت عثمان با او درگیر شد، در زمان خلافت امیر المؤمنین علی(ع) با آن حضرت بیعت کرد و چند بار نیز از طرف آن حضرت مأمور رساندن پیام و نامه به معاویه بود و مکالماتی هم با معاویه دارد و سخنانی میان آن دو رد و بدل شد، در جنگ صفین حضرت علی(ع) را تنها گذاشت پس از جریان حکمیت از جنگ با خوارج و همراه شدن با علی(ع) امتناع ورزید و از سپاه امام خارج شد و به سمت معاویه و لشکر شام رفت، وقتی معاویه با امام حسن مجتبی(ع) سر جنگ داشت این شخص خود را به امام حسن مجتبی(ع) رساند و مشغول فتنه گری شد، وقتی خبر خروج امام حسین (ع) از مدینه به مکه را شنید همراه دو نفر دیگر دست به قلم برد و به امام حسین(ع) نامه نوشت: آن نامه معروف که در تاریخ به جا مانده از این فرد است وی به امام حسین(ع) نوشت: «درختان پُر بار شده و رودخانه ها پُر آب شده همه چیز مهیاست شما به کوفه تشریف بیاورید» این نامه از همین شخص است و امضای اصلی نامه توسط همین شبث بن ربعی انجام شد، وقتی مسلم بن عقیل نماینده امام حسین(ع) به کوفه آمد ابتدا با مسلم بیعت می کند سپس مسلم را تنها گذاشت، بعد از تسلط عبید اله بن زیاد حاکم یزید بر کوفه سراغ عبیداله رفت و او را بر علیه امام حسین(ع) تحریک کرد، وقتی امام حسین(ع) به کربلا آمد فرمانده پیاده نظام لشکر یزید می شود و مقابل امام قرار می گیرد و امام در روز عاشورا به وی یاد آوری می کند که مرا دعوت کردی و به من نامه نوشتی، بعد مختار به خونخواهی سید الشهدا قیام می کند مدتی همراه مختار بود پس از مختار به مخالفین می پیوندد و زیر دار کف او می زند، این فرد بوقلمون صفت وقتی هم مُرد مردم کوفه برایش تشییع جنازه با شکوهی برگزار کردند این یک نمونه است و در مقابل حسین(ع) اینگونه افراد فراوان حضور داشتند باید مطالعه و بررسی شود که چطور یک نفر می تواند این قدر پیچیدگی داشته باشد که هر روز به رنگی باشد با بررسی حادثه کربلا به این نتیجه می رسیم که امام حسین(ع) با یک جریان برنامه دار روبرو بود.
|
نظرات