|
چهارشنبه، ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
عاشقانه با خدا ...
خدایا ! تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم، تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم،
تو مرا فریاد کردی که کلمه حق را هرچه رساتر در برابر جباران اعلام نمایم.
تو تار و پود مرا با غم و درد سرشتی. تو مرا به آتش عشق سوختی.
تو مرا در طوفان حوادث پرداختی و در کوره ی غم و درد گداختی.
تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی
و در کویر فقر و حرمان و تنهایی سوزاندی.
خدایا ! تو به من پوچی زودگذر را نمایاندی و ارزش شهادت را آموختی.
خدایا ! هدایتم کن، زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.
خدایا ! هدایتم کن که ظلم نکنم، زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است.
خدایا ! نگذار دروغ بگویم، زیرا دروغ ظلم کثیفی است.
خدایا ! ارشادم کن که بی انصافی نکنم، زیرا کسی که انصاف ندارد، شرف ندارد.
خدایا ! من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پر کاهی در مقابل طوفان ها هستم،
به من دیده ای عبرت بین ده، تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را به راستی بفهمم و به درستی تسبیح کنم. |